تمرین دموکراسی

[ad_1]

دموکراسی را چه یک راه رسیدن به اتوپیا در فلسفه یونانی بدانیم و چه «حکومت احمق‌ها»، فعلا و در حال حاضر بهترین راهی است که برای حکومت و اداره کشورها پیشنهاد می‌شود. این در حالی است که شکل و سازوکار این دموکراسی در هر کشوری متفاوت است.
بسیاری از کشورها هستند که همچنان با سازوکار سلطنت مشروطه هدایت می‌شوند و البته با تکیه بر قانون کشور، قرار گرفتن سلطنت در جایگاه سلطنت و نه حکومت و ریاست و همچنین اجرای درست بخش دموکراتیک مشروطه، دموکراتیک‌تر از کشورهایی هستند که نظام ریاستی یا پارلمانی را برگزیده‌اند. در سوی مقابل هم هستند کشورهایی که دموکراسی ظاهری تامی دارند، اما با نقص و نقض سازوکارهایشان به دیکتاتوری میل می‌کنند.
بسیاری معتقدند که بلوغ دموکراسی و پذیرش آن، با شکل گرفتن دموکراسی‌های کوچکتر اتفاق می‌افتد. حتی این موضوع را به عرصه روابط خانوادگی و دوستانه هم می‌کشانند؛ جایی که برای یک تصمیم جمعی، به رای اکثریت توسل می‌کنند. این روند حتی در زیر شاخه‌های حاکمیت دموکراسی نیز تجویز می‌شود؛ مثلا هنگامی که یک حزب می‌خواهد کاندیدایی را برای انتخابات معرفی کند و با رای‌گیری در مجمع این کار را انجام می‌دهد.
در عین حال دموکراسی نتایج خاص خود را هم دارد. هنگامی که یک فرد یا جریان سیاسی، در انتخاباتی پیروز می‌شوند، قاعده ماجرا این است که از همفکران و هم‌نظران خود استفاده کند. در جوامعی که تحزب در آن‌ها به بلوغ رسیده است، هر چهره سیاسی پیروز در انتخابات، غالبا جزئی از یک حزب و جریان سیاسی است و در کلیت پیش از پیروز دانستن شخص، به موفقیت جریان سیاسی که از او حمایت می‌کند توجه می‌شود. این روند دو تالی دیگر هم دارد. اول این که جریان مغلوب می‌داند که در دوران حاکمیت جریان غالب، جایی در اداره کشور ندارد – مگر در شرایطی که مثلا در نظام پارلمانی حزبی نتواند اکثریت کرسی‌های مجلس را از آن خود کند و ناچار به تشکیل دولت ائتلافی شود – و دوم این که جریان غالب می‌داند در صورتی که عملکرد مناسبی نداشته باشد، در انتخابات بعدی از سوی مردم جریمه خواهد شد و رای نخواهد آورد.
در ایران جمهوریت – یا همان دموکراسی – پسوند اسلامی هم دارد. هر سازوکار دموکراتیک در ایران از کانالی به نام «جمهوری اسلامی» می‌گذرد. در نتیجه قاعدتا با وجود سازوکارهای نظارتی برای باقی ماندن دموکراسی در این کانال – مثل شورای نگهبان در انتخابات ریاست جمهوری و مجلس شورای اسلامی و یا خود مجلس در انتخابات شوراهای شهر و روستا – جریان‌های فعال در سیاست ایران، خارج از این کانال نیستند. این نشان می‌دهد که جریان‌های سیاسی فعال در این نظام، در اصل و ریشه یکی هستند و نگاه و روش‌هاست که آن‌ها را از یکدیگر تمیز می‌دهد. با این حال و در این سطح از دموکراسی هم اتفاقا تفاوت نگاه و روش برای این که جریانی از نیروهای همسو با این نگاه و روش برای پیشبرد برنامه‌هایش بهره بگیرد، مهم است. همچنین در شرایطی که از یک سو پایبندی به نظام جمهوری اسلامی برای هر گروه سیاسی فعال در این نظام واجب است و از سوی دیگر رسیدگی به مطالباتی مثل بهبود شرایط اقتصادی، مقابله با فقر و بیکاری، حل معضلات اجتماعی، ارتقا زیرساخت‌های مختلف و …. به مطالبه عمومی مطرح است و البته به عنوان هدف همه جریان‌های سیاسی مطرح می‌شود – و هر یک می‌گویند که راه و روش ما برای رسیدن به این اهداف بهتر است – رسیدگی به مطالبات ثانویه‌ای مثل نگاه به مسائل فرهنگی، آزادی بیان، معیارهای انتخاب مدیران، شفافیت و …. نیز در درجه اول در پاسخ به حامیان یک فرد یا جریان سیاسی مطرح می‌شود. در واقع در شرایطی که مثلا در آمریکا کسی انتظار ندارد رئیس‌جمهوری جمهوری‌خواه یک دموکرات را در کابینه‌اش قرار دهد یا در فرانسه یک راست‌گرای افراطی نمی‌تواند انتظار داشته باشد که سیاست‌های برخورد با مهاجران در دولت سوسیال دموکرات مانند آن چه انتظار دارد اتفاق بیفتد، در ایران هم نمی‌توان انتظار داشت که دولتی که با حمایت اصلاح‌طلبان و اعتدالگرایان به سر کار آمده است، وزرایش را از چهره‌های حامی جریان رقیب برگزیند و یا شورا و مجلسی که با رای اصلاح‌طلبان بر سر کار آمده است، پیش از هر چیز پاسخگوی مطالبات حامیان جریان رقیب و نه حامیان خود باشد.
در ایرانی که حزب هنوز نتوانسته است جایگاه خود را پیدا کند و تحزب نه تنها تقویت نشده که حتی از سوی برخی چهره‌های سیاسی با ژست فراجناحی بودن و غیرحزبی بودن، به گونه‌ای منفی دانسته می‌شود، شاید دیدن این که چهره‌های جریان بازنده در انتخابات برای جریان برنده نسخه بنویسند و توصیه ارائه دهند و مطالبه کنند – و قطعا منظور مطالبه بر حق مبتنی بر وعده و عملکرد نیست، بلکه منظور مطالبه براساس سلیقه و نگاه جریان سیاسی است – عجیب نباشد. با این حال در سال‌هایی که جناح‌های سیاسی نیز به ناچار تصمیم گرفته‌اند سازوکاری – هر چند ناقص – حزب‌گونه را برای تصمیم‌های سیاسی و انتخاباتی خود پیاده کنند، شاید تمرین این بخش از دموکراسی نیز مفید باشد. نمی‌توان نگران بود که چنین نگاهی نشانه دیکتاتوری پس از پیروزی یک جریان سیاسی است؛ چرا که اولا بر بستن دهان جریان رقیب در انتقاد – و نه هجمه و تخریب با تکیه بر دروغ و تهمت بی سند – اشاره ندارد و دوما، در صورت باور به سلامت دموکراسی، در نهایت عملکرد جریان حاکم، در انتخابات بعد از آن، توسط مردم با آرای‌شان نمره خواهد گرفت. شاید بهتر باشد هم جریان پیروز در هر انتخابات ژست فراجناحی خود در ساحت کلام را کنار بگذارد و هم جریان شکست خورده، این روند را بپذیرد. شاید در این شکل، در فرآیندی که جریان‌های سیاسی کمتر مسئولیت‌پذیر هستند و فرصت شناسایی کاندیداها به فردیت کم بوده و به دلیل همین فرار از برچسب خوردن به نام یک جریان سیاسی، ژست فراجناحی مانع از سنجش عملکرد رسمی جریان حامی یک فرد می‌شود، اصلاحی ایجاد شود و دموکراسی در ایران قدمی رو به جلو بردارد.

[ad_2]

لینک منبع