مردم بریتانیا ذاتِ واقعی برگزیت را دیدند

[ad_1]

تارنمای گاردین در گزارشی در خصوص انتخابات پارلمانی بریتانیا و تاثیر آن بر جریان حاکم در این کشور و همچنین مساله برگزیت، نوشت: آنتونیو گرامشی، مارکسیست ایتالیایی براین باور بود که جریان چپ، پیش از به قدرت رسیدن باید باور عمومی را مختل و با آن مقابله کند؛ همانطور که حزب کارگر، طرح کوربین نمی‌تواند پیروز شود را در هم شکست.
حزب حاکم بریتانیا برای توقف جرمی کوربین آماده است تا ازبرگزیت (خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا) اول در شکل سخت آن و در صورت لزوم، به کل دست بکشد. این هدف پشت منطق تمام مانورهایِ نمی‌‎توانیم‌ و اقرار به اشتباهاتی است که در هفته‌ی منتهی به انتخابات سراسری 2017 از سوی سیاست‌مداران و خبرنگارانِ جریانِ حاکم، قابل رویت بوده است.
این منطق قابل درک است. قرار بود نتیجه‌ی همه‌پرسی برگزیت به تاچریسم دوم (تاچریسم امروزی‌شده) منجرشود: نرخ مالیات بر شرکت‌ها هم‌تراز با جمهوری ایرلند، تضعیف قوانین حقوق بشر و افزایش تنش مشابه با جنگ فالکلند می‌توانست از عواقب این همه‌پرسی باشد، با این تفاوت که این بار اتحادیه اروپا نقش دشمن را ایفا می‌کند و به تمام مخالفان برگزیت برچسب دشمن داخلی می‌خورد.
اما اگر جرمی کوربین نخست‌وزیر باشد، هیچ نوعی از تاچریسم شکل نخواهد گرفت و به همین دلیل تلاشی جدی به منظور بازسازی رویکردهای سیاسی آغاز شده است. افرادی که از بوی زننده‌ی ناسیونالیسم ترزا مِی به ستوه آمده بودند، حالا می‌بینند که عطر سازش و تسامح به آن پاشیده شده است.
حزب کارگر، به درستی سعی کرد تا کارل مارکس را از انتخابات دور نگه دارد. اما آثار یک مارکسیست می‌تواند به فهم ما در اتفاقاتی که افتاده است، کمک کند. اگر آنتونیو گرامشی، رهبر کمونیست ایتالیایی که در سال ۱۹۳۷ در زندان فاشیستی از دنیا رفت امروز زنده بود، مطرح شدن کوربین، صعود حزب کارگر در نظرسنجی‌ها وپیش‌بینی اتفاقات آینده را کاملا درک می‌کرد. گرامشی، مبارزه‌ی جریان چپ در جنگی درون یک دموکراسیِ تکامل‌یافته را می‌فهمید و به این نبرد پی برده بود و راه پیروز شدنش را نیز می‌دانست.
رویدادهای شش هفته منتهی به انتخابات را مجموعه‌ای از اتفاقات درهم‌تنیده و غیرقابل پیش‌بینی در نظر بگیرید: بر اساس نظرسنجی‌ها، در ابتدای کارزار انتخاباتی، حزب کارگر از 25درصد آرا برخوردار بود اما در انتها 40درصد آرا را از آن خود کرد. مانیفست انتخاباتی حزب کارگر قبل از انتشار رسمی به بیرون نشت پیدا کرد و شایستگی حزب زیر سوال رفت، اما این اتفاق به سرعت باعث افزایش محبوبیت کوربین شد. بریتانیا مورد حملات تروریستی قرار گرفت، اما این محبوبیت محافظه‌کاران بود که کاهش پیدا کرد. دایان ابوت وزیر کشور دولت سایه‌ی حزب کارگر بیمار شد اما در نهایت اختلافش با رقیب به سی‌هزار رای افزایش پیدا کرد. نمایندگان حزب کارگر با تکیه بر فرضیه کوربین نمی‌تواند برنده شود تبلیغ می‌کردند، اما حضور وی باعث افزایش ده درصدی آرای همان نمایندگان شد.
هیچ کدام از این اتفاقات قرار نبود رخ بدهد. این اتفاقات باور سیاسی عمومی را زیر سوال می‌برد. گرامشی اولین فردی بود که فهمید این نبرد برای جریان چپ و طبقه کارگر، در مقابله با باور عمومی خلاصه می‌شود. او فهمید که این باور عمومی است که طبقه حاکم را در قدرت نگه می‌دارد، نه ام‌آی‌فایو (سازمان اطلاعات داخلی)، یگان ویژه یا ژنرال‌های ارتش. زمانی که شما این اصل را قبول کنید، موفقیت کوربین را درک خواهید کرد. حتی با فرض این که کوربین پیروز نشده است می‌توان گفت که او کاملا منطق نئولیبرالیسم را نابود و ایدئولوژی اقتصاد ملی‌گرایِ بیگانه‌هراس را به عقب‌نشینی وادار کرده است.
برگزیت هدیه ای ناخواسته
می‌توان گفت برگزیت هدیه‌ای ناخواسته برای کسب و کار بریتانیا بود. حتی در ملایم‌ترین حالت، برگزیت به معنای ۱۰ سال اختلال، تورم، بهره‌ی بالا و خالی شدن جیب مردم خواهد بود. ‌برگزیت تامین کارگر ارزان را مختل کرده است و این تهدید وجود دارد که بریتانیا پس از خروج، بازاری برای ارائه محصولاتش نداشته باشد.
اما طبقه‌ی حاکم و طبقه‌ی تجار یکی نیستند. منافع این دو گروه هم یکی نیست. در واقع، منافع طبقه حاکم بریتانیا کاملا از منافع طبقه‌ی تجار جدا شده است. طبقه‌ی حاکم بریتانیا به دلالی برای اقلیت ِقدرتمندِ جهانی، مدیرانِ صندوقِ‌هایِ پوششی، زمین‌خواران، دزدسالاران، شیوخِ نفتی و کلاه‌برداران تبدیل شده است. ترزا می در پیروی از منافع این گروه بود که حزب محافظه‌کار را از حزبی لیبرال و طرفدار جهانی‌سازی به حزبی طرفدار سرسخت برگزیت تغییر داد.
افتادن در مسیر برگزیت، آن هم به شکل سخت آن، باعث به وجود آمدن بحران، ریاضت اقتصادی و دشمنان دائمی همچون اتحادیه اروپا و دموکراسی اجتماعی خواهد شد. برگزیت بهترین شرایط را برای رشد گمانه‌زنی‌های اقتصادی ایجاد می‌کند. اما مردم بریتانیا ذاتِ واقعی برگزیت را دیدند. پیشرفت کوربین، تنها نتیجه فعال کردن رای دهندگان همیشگی حزب کارگر نبود. چنین پیشرفتی حاصل ائتلاف طرفداران اسبق حزب استقلال بریتانیا (UKIP)، حزب سبز، رای اولی‌ها و رای دهندگان میانه‌روی لیبرالی بود که تصمیم گرفتند تاکتیکی رای بدهند.
این ائتلاف در دو مرحله شکل گرفت. در مرحله اول، کوربین با ارائه مانیفست خود که در آن تمام هزینه‌های اقتصادی لحاظ شده بود، برای اولین بار در ۲۰ سال گذشته، آینده‌ای را برای مردم ترسیم کرد که در آن ریاضت اقتصادی پایان یافته و دولت، کار خصوصی‌سازان و دلالان را برایشان انجام نمی‌دهد. کوربین در مرحله دوم و در هفته‌ی پایانی انتخابات، تاکتیکی را دنبال کرد که اسپانیایی‌ها به آن (la remontada) یا بازگشت می‌گویند. او به جای حزب خود، مردم را نمایندگی کرد. او بر خلاف جریان غالب حرکت کرد؛ بر سیاست خارجی و مسائل امنیتی که قرار بود از طریق آنها ضربه بخورد، مسلط شد. کوربین، روز به روز یک نوع حسِ حماسی در مردم ایجاد کرد که به آن‌ها نشان دهد همه چیز امکان‌پذیر است.
باید سنگر به سنگر جلو رفت
نتیجه ایدئولوژیک این انتخابات از شمار کرسی‌های پارلمانی مهم‌تر است. گرامشی به ما آموخت که طبقه‌ی حاکم از طریق نظام، حکم‌رانی نمی‌کند. گرامشی گفت به دست گرفتن نظام، آخرین سنگر است. برای از بین بردن قدرت حاکمان باید سنگر به سنگر جلو رفت و هر کدام از آنها را فتح کرد.
تابستان گذشته، طی رقابت دوم برای کسب رهبری حزب کارگر، مشخص شد که سنگر پیشِ روی قدرت حاکمان از میانه‌ی حزب کارگر می‌گذرد. بخش راست‌گرای حزب کارگر، آبدیده از دوره‌ی جنگ سرد، همانند جنگ سنگر به سنگر، برای حفظ کنترل به شدت جنگید. استدلال آن‌ها این بود که حاکمان هیج موقع اجازه نخواهند داد که حزب با رهبری و برنامه‌های چپ رادیکال حکم‌رانی کند. هنگامی که مانیفست ( انتخاباتی ۲۰۱۷) حزب کارگر منتشر شد و حمایت از آن اوج گرفت، سنگر بخش راست‌گرای حزب کارگر فتح شد. آن‌ها به سنگر دوم خود عقب نشینی کردند: سنگر برنده نشدن و برگزاری انتخابات مجدد برای رهبری حزب، اما این نقشه هم به جایی نرسید.
سنگر سوم رسانه‌های زرد و محافل بازتاب‌دهنده‌ی آن‌ها بود، که در انتخابات، بی‌اثر بودن آن‌ها نیز ثابت شد. بیش از دوازده میلیون نفر به حزبی رای دادند که به زعم همین رسانه‌ها تیترهای بسیاری مانند حامی دشمنان بریتانیا، ضعیف در برابر تروریسم و دستانشان به خون آغشته است علیه‌شان کار شد.
گرامشی دلایل این اتفاقات را هم درک می‌کرد. وقتی بیشتر سوسیالیت‌ها با طبقه‌ی کارگر مانند کلونی زنبورها برخورد می‌کردند؛ به نوعی که گویی این طبقه‌ی اجتماعی برای ایفای نقش تاریخی خود از پیش ‌برنامه‎ریزی ‎شده باشد، گرامشی بر این باور بود: همه روشنفکر هستند. حتی آن فردی که در محل کارش با او مثل یک گوریل آموزش یافته برخورد می‌شود، می‌تواند یک فیلسوف، هنرمند، فرد خوش‌ سلیقه و دارای یک سیر آگاهانه از سلوک اخلاقی باشد (آنتونیوگرامشی،گزیده‌هایی از یادداشت‌های زندان). بر این اساس، گرامشی به سوسیالیست‌های دهه‌ی۱۹۳۰ توصیه کرد که ذهن خود را مشغول حکومت‌ها نکنند، و به دنبال اجرای یک مبارزه سنگر به سنگر طولانی و صبورانه در برابر ایدئولوژی طبقه‌ی حاکم باشند.
شرایط نبرد تغییر یافته است
طی این هشتاد سال، شرایط نبرد تغییر پیدا کرده است. امروزه، لازم نیست از معدن خارج شوید، استحمام کنید و تا محله‌ی فقیرنشینی که در آن زندگی می‌کنید راه بروید و روزنامه
Daily Worker مطالعه کنید، تا توانایی فکر کردن داشته باشید. همانطور که در کتاب پس سرمایه‌داری توضیح دادم، در اقتصاد و درجایگاه اپوزیسیون، نقش طبقه‌ی کارگر قرن بیستم در حال جایگزین شدن با افراد شبکه‌یافته است. افرادی که رابطه کم‎رنگی با یکدیگر و یا موسسات دارند، اما در عین حال دارای ردپای قوی از فردیت، عقلانیت و ظرفیت عمل هستند.
آنچه که ما از روز انتخابات آموختیم، این بود که مردمِ شبکه‎یافته و تحصیل‌کرده چه قدر آسان ماهیت واقعی دروغ را تشخیص می‌دهند. چه آسان یکدیگر را ازطریق سایت‌های مخصوصِ رای‌گیری، سازماندهیِ تاکتیکی می‌کنند،و اینکه وقتی فردی مثل کوربین، باصراحت مجموعه‌ای از ارزش‌های بنیادی جدیدی را بیان می‌کند، مردم چقدر سریع حول او و ارزش‌هایش متحد می‌شوند.
آنها شکست خوردند
رایِ بالای محافظه‌کاران و بعضی از شکست‌های نشانه‌دار برای حزب کارگر در مناطقی که بیگانه‌هراسی در آن، طبقه کارگر را گرفتار کرده است نشان می‌دهد، این یک نبرد طولانی و فرهنگی خواهد بود. از این رو گرامشی آن را نبرد ایدئولوژیک نامید. اما این نبرد، پایان پیروزمندانه‌ای داشته است. محافظه‌کاران تصمیم گرفته بودند تا از برگزیت استفاده کنند تا آنچه از دولت رفاه باقی مانده است را نابود کرده و اقتصاد بریتانیا را به اقتصادی مشابه سنگاپور تبدیل کنند. آن‌ها شکست خوردند. محافظه‌کاران در حال عقب‎نشینی به پشت سپر افراطیون بلفاست (اشاره به حزب اتحاد دموکراتیک ایرلند شمالی) هستند. حرکت بعدی نیروهای چپ باید اجتناب از غرور باشد؛ باید این توهم که با دست‌یابی به یک موفقیت رعدآسا می‌توانیم طبقه‌ی حاکم بریتانیا را احاطه کنیم و یک حکومت چپ رادیکال بنا کنیم را رد کنیم. اولین هدف دست‌یافتنی این است که محافظه‌کاران را وادار کنیم تا به موضع تمایل به عضویت در بازار واحد اروپا برگردند، از قوانین دادگاه عدالت اروپا پیروی کنند و همچنین از موسسات فراحزبی برای انجام مذاکرات برگزیت استفاده کنند. اما ماحصل واقعی، وادار کردن آن‌ها به توقف ریاضت اقتصادی است. اگر حزب محافظه‌کار مجبور شود برای انتخابات بعدی با برنامه افزایش مالیات، افزایش هزینه‌ها و بالابردن دستمزدها و سرمایه‌گذاری عمومی وارد رقابت انتخاباتی شود، نشان می‌دهد که کوربین بازی را عوض کرده است. اگر این تغییر شکل نگیرد و محافظه‌کاران خود را به جای وصل کردن به مردم و کسب و کار بریتانیایی، به دزدسالاران جهانی وصل کند، کوربین وارد مقر نخست‌وزیری (Downing Stree) خواهد شد. در هر صورت باور عمومی پذیرفته است که 30 سال بس است.

[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *